بی وفا
خدايا بگذار بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم.........
آنقدر بی خیال از بازنگشتنت گفتی، که گمان کردم سر به سر این دل ِساده می گذاری! به خودم گفتم این هم یکی از شوخی های شاد کننده ی توست! ولی آغاز آواز بغض گرفته ی من، در کوچه های بی دارو درخت خاطره بود! هاشور اشک بر نقاشی چهره ام و عذاب شاعر شدن در آوار هر چه واژه ی بی چراغ! دیروز از پی گناهی سنگین، گذشته را مرور کردم! از پی تقلبی بزرگ، دفاترِ دبستان را ورق زدم! باید می فهمیدم چرا مجازاتم کرده ای! شاید قتل مورچه هایی که در خیابان به کف کفش من می چسبیدند، این تبعید ناتمام را معنا کند! یا شیشه ای که با توپ سه رنگ من، در بعدازظهر تابستان هشت سالگی شکست! یا سنگی که با دست من کلاغ حیاط خانه ی مادربزرگ را فراری داد! یا نفرین ناگفته ی گدایی، که من با سکه ی نصیب نشده ی او برای خودم بستنی خریدم! وگرنه من که به هلال ابروی تو، در بالای آن چشمهای جادویی جسارتی نکرده ام! امروز هم به جای خونبهای آن مورچه ها، ده حبه قند در مسیر مورچه های حیاطمان گذاشتم! برای آن پنجره ی قدیمی شیشه ی رنگی خریدم! یک سیر پنیر به کلاغ خانه ی مادربزرگ و یک اسکناس سبز به گدای در به در خیابان دادم! پس تو را به جان جریمه ی این همه ترانه، دیگر نگو بر نمی گردی! در سراشیبی تقدیر! نام مرا با نام تو تشنه کرده اند و رفتنت را بر دلم داغ نهاده اند تو رو خدا یک با من حرف بزن دلم ترکید بی انصاف دلم داره میترکه میفهمی به خداوندیه خدا دلم داره میترکه مقصود ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا جونم خدا خدا خدا خداااااااااااااااااااااااااااااااا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خاد خداخداخداخداخداخداخداخداخدا خدا امشب میخوام روراست باشم بهت بگم یواشکی عشق و محبت نمیشه یه طرفه وزورکی. خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداداخداخداخداخدا خداخداخداخداخداخدا خداخداخداخدا خداخداخداخداخداخداخداخدا این عکسارو میبینی همه حاله روزه منه ها مفهمی میفهمی مقصود میفهمی ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خدا خداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخداخدا دلم برات تنگ شده امشب به همه خط های موبایلت زنگ زدم اما یا خاموش بود یا بی جواب بود مقصود دلم برات تنگ شده میفهمی دلم برات تنگ شده هر چقدرم بد بودم این حق من نبود تو رو به جون هرکی که دوس داری میخوام حالت و بپرسم مقصود تو هنوز برام عزیزی هیچکس و تا به مروز برای خودم نکردم تا تو برگردی چون منتظر توام ولی امروز هیچ توقعی ازت ندارم جز اینکه یه کم باهات حرف بزنم اگه میتونی فردا شب بیا نت خواهش میکنم خواهش میکنم با یه آیدی بیا که مطمئن باشم خودتی ساعت ۱۰.۳۰ خوبه منتظرتم اگه نیومدی شب بعد منتظرتم همین ساعت بیا مقصود باشه فقط میخوام یه کم باهات حرف بزنم ببین حرفام و همینطور پیش همه میزنم و از کسی خجالت نمیکشم خواهش میکنم بیا مقصود امشب تو نت.......... هیچوقت نشد حتی تو خواب رفتنت و باور کنم تو هم این و خوب میدونی نمیشه بی تو سر کنم دلم گرفت از دست تو از سردیه ثانیه ها چشمای تو به من میگفت دیگه سراغ من نیا امروز ازت دلم گرفت وقتی هوا بارونی بود وقتی غصه تو دلم مثه یه بغض زندونی بود امروز دلم ازت گرفت...................... بسته بسته بسته بی تو بودن بسته بسته بسته غم سرودن بی تو میمیرم رفتم رفتم چه سرد و ساده گفتم گفتی چه بی اراده بی تو میمیرم امروز ازت دلم گرفت چون مثه سابق نبودی میگفتی با توام ولی تو دیگه عاشق نبودی امروز دلم ازت گرفت.... برایت می نویسم برایمان دعا کن تا رویاهای مرده مان دوباره زنده شوند ونفس بکشند . ولی هنوز نمیدانم تمام شب را برایمان چه دعا خواندی ،ولی نازنینم هرچه باشد راه ما ادامه دارد ،راه ما در پی رویاهامان به دامان خداوند می رسد وما هنوز باپاهای پیاده در راهیم پس بخند تا کسی نداند رویاهای ما مرده . می خواهم بروم بروم و لختی بخوابم ...شاید خوابت را ببینم که میان حجم زیبای دلم پنهانی ... وایییییییییییی خدای من........خدااااااااااااااااااا چه آرام وآمدی وبی صدا به دلم نشستی ویک نفس لیوان آبم را نوشیدی اما چه پر هیاهو رفتی فریاد کشیدی که دوستم داری ...تمام آرزویت را میخواهی به آسمان برسد ... چقدر ساده مثل سپیده دمانی که نسیمی خنک دربر دارد ترا میان حجم زیبای دلم جا دادم وتو تمام هق هق های بچگیت را به میان حجم زیبای دلم بردی وجا گذاشتی ... هنوز هم از خاطره تمام دلتنگی هایت سنگینم ... می خواهم بروم زیر سایه خنک درختی بنشینم وجرعه جرعه که آب می نوشم خط به خط برایت بنویسم که ترا دوست تر دارم . چقدر دوست داشتم می دیدم که از دور می آیی وبرایم کتاب آورده ای ومن کتابت را با انگشتانی که بوی پرتقال و سیب می دهند ورق میزدم ... می خواهم بروم بروم و لختی بخوابم ...شاید خوابت را ببینم که میان حجم زیبای دلم پنهانی ... هنوز سفره دلم را برایت باز نکرده بودم که رفتی بی سرو صدا وبی خبر وبعد هرچی پروانه به دنبالت روانه کردم حتی پشت سرت را هم نگاه نکردی وحالا هر وقت نسیم موهای مرا بهم می ریزد می دانم که حالت خوب است . تازه ترین تصویرم را برایت فرستادم تا تو بدانی هنوز هم در هوای تو نفس می کشم و هنوز نمیدانم باتصویرم چه کردی ،ای کاش هنوزهم وقتی به یاد هم می افتادیم می توانستیم لبخند بزنیم . وحالا رویای باتو بودن تمام زندگیم را چنگ می زند وتصویر چشمان تو در تمام زندگیم موج می زند ،نازنینم بخند تا تمام زندگیم بلرزد. وحالا در آخرین دم روزهای هفته کارمن دعا کردن به جان تمام نفس هایست که باقی مانده ، چقدر درآرزوی بودن با تو نفس بکشم تو راضی می شوی برگردی ؟تا کجای دنیارا به دنبالت با پاهای پیاده بروم خوشحال می شوی ؟تو بگو چقدر دیگر دعا بخوانم صدایم به آسمان خواهد رسید؟ می خواهم بروم ودعا بخوانم ترا به گلهای چادر نمازم پیش از آنکه بنفشه ای بکارم برگرد. اینجا تولد تولده کسی که.........راستی از کیک تولدت خوشت اومد ببخش دیگه بیشتر از این نتونستم کاری کنم برات.... هرچند که رفتی از پیشم ولی تولدت مبارک عزیزم میدونستی کادو های تولدت همینطور داره جمع میشه زودتر بیا دیگه........ تولدت مبارک مقصود من عزیزم........ و به جام دو تا رو فوت کن نمیشه پیشت باشم فقط برام سکوت کن تو این روز طلایی نگو کمی غم داری بدون که دیوونه ای به اسم تارا داری تولد سال بعد خودم رو میرسونم هرچی تولد باشه دیگه پیشت میمونم گونه های نازت و با عطر یاس میبوسم چی کار کنم اینور شهرم با دست نازت واسه همه بخونو برو سراغ سازت تو دل مثه دریات هزار تا آرزو کن با من عاشق فرشته شو فرستاد اول روز اومدی تابیدی جای خورشید خدا گناهامونو به خاطر تو بخشید همه شمع و گل و فشفشه الهی زنده باشی تا آخر همیشه اشکامو پاک میکنم میگن شگون نداره ولی من از تو دورم چی کار کنم ستاره..... کاش من و تو یه روزی مرزا رو بر میداشتیم به جاش رزای قرمز روی زمین میکاشتیم اما خودت میدونی که چاره ای ندارم من که به جز چشم تو ستاره ای ندارم امروز نشسته باشی پیشم تولدت مبارک دارم دیوونه میشم هدیه تارای تو فقط همین ترانه س بدون برات میمیره گریه هاش عاشقانه س دلم میخواد بدونی تو این همه ستاره هیچ کسی قد تارا نگات و دوس نداره تولدت پر از گل پر از شمعای روشن کاش تو این جشن پاک یه کم کنی یاد من تولدت پر از نور خوش اومدی ستاره اگر چه از راه دور هیچ فایده ای نداره....... ........ آن طرف تو...در کجای شعر ایستاده ای ؟ که قلمت این گونه کاغذ را به آتش می کشد. این طرف من ...در گذر روزگاری از نبودن هایت در اندیشه بودنت دست وپا می زنم . آن طرف تو...پر از دلهره خواب های شیرینت این طرف من ...تمام روزم در نگرانی لبخندت سپری شد. من شب ها بیدارم و تو روزها بیدار من در تاریکی شب ها گمم و تو در روشنایی روز آشکار ای کاش بیدار بودی حرف هایت را دوست ندارم اما من دل خوش به خنده های تو بودم هی به خودم می گفتم که ای کاش تو برای خنده های من گریه کنی ... اما آن جا... کسی بیدار نیست. بین ما چه گذشت ؟ که تلخی نبودن هایت با شیرینی لبخند سپری شد . آیا شور عشق من اندیشه هایت را نجات می دهد؟ چند وقتیه مریضم ببخشید که نیومدم ............ داشتیم زندگی می کردیم نه تو نامه ای خوانده بودی نه من کتابی ورق زده بودم من شکستم و تو شکستن منروندیدی روزی دیوار دل هامان را بر میداریم آنجا هزار دلیل برای خندیدن داریم روی نیم کتی نشسته ام و منتظرم تا تو بیایی چشم انداز م موج های بی قراری که به استقبالت سر به سینه ساحل می کوبند همیشه خدا اجازه دادیم دیر شود حتی آن نیمکت هم جایی برای بودن تو در کنارمن نداشت روزگار سینه سپر کرده میخواهد و من از جان گذشته ام نه راه دوری که بگویم خدا به همراهت نه از نزدیک پیدا











![]()
تولدت مبارک خوش اومدی ستاره اگر چه از راه دور هیچ فایده ای نداره شمعا رو روشن کن

خواستم بیام کنارت اما خودت نزاشتی چون از تولدت انگار خبر نداشتی اون کیک رویاهاتو ببر 
از دور بخون و گفتگو کن خدا تو این روز خوب تو رو به ما هدیه داد همه مثه هم بودنن 
قراره امروز مثه تو مهربون شن باغا میخوان گل بدن برگا میخوان جوون شن بادکنکای رنگی
تنها توی اتاقم با رز و شمع و میخک به عکس نازت میگم تولدت مبارک
میدونم از راه دور تبریک من قبول نیست اونم برای عشقم عشق همیشگی 
میشینم و میشمرم بازم ستاره ها رو به جون این تولد قسم میدم خدا رو که سال دیگه











| Design By : Night Skin |


